X
تبلیغات
علامه حسن زاده آملی
منوی اصلی
موضوعات وبلاگ
وصیت شهدا
وصیت شهدا
لینک دوستان
درباره

بسم الله خیر الاسما
سلام علیکم

تمام هدف حقیر از ایجاد این وبلاگ ایجاد منبعی جامع در مورد حضرت علامه حسن زاده آملی است.
ان شا الله مرضی حق متعال واقع گردد.
(بنده هیچ گونه ارتباطی با حضرت علامه حسن زاده آملی ندارم. لطفا درباره طریقه ملاقات و یا رساندن پیغام به ایشان سوال نفرمایید. پاسخ گویی به این سوالات و خواسته ها به علت مشغله زیاد مقدورم نیست. طریقه ای برای ملاقات و یا رساندن پیام به حضرتشان نمی شناسم.)

((مطالب این وبلاگ یقینا عاری از اشتباهات اعم از تایپی و غیر تایپی نیست. لذا خوانندگان عزیز این اشتباهات سهوی را ناشی از خطای حقیر بدانند نه حضرت علامه حسن زاده آملی))
جستجو
مطالب پیشین
آرشیو مطالب
لوگوی دوستان
ابزار و قالب وبلاگ
تدبر در قرآن
آیه قرآن
کاربردی

رنگ و بوى و وصف و خوى الفاظ کجاییست؟

الفاظ مطلقا از اين نشأه مادى برخاسته اند و رنگ  و بوى و وصف  و خوى اين نشأه را دارند . انسان عالم عاقل اسمائى را كه بر بارى تعالى اطلاق مى كند آنها را از رنگ  و بوى و وصف  و خوى مادى بتجريد تطهير مى كند كه بفرموده امام صادق عليه السلام :  لا طاهر من تدنس بشىء من الاكوان الا الله  . اطلاق سميع و بصير و عالم و قادر و متكلم و نظائر اين اسماء در انسان با آلات  و أدوات  مادى است  , و به اين معنى در مبدأ عالم تعالى شأنه روا نيست  ,  سبحان ربك  رب  العزة عما يصفون  . و هر اسم و صفتى كه بر واجب  سبحانه اطلاق مى شود فوق و وراى آنچه هست  كه بر انسان حمل مى گردد اگر چه در طول يكديگرند ولى اين رقيقت  است  و آن حقيقت  و تفاوت  از ممكن تا واجب  است .

منبع: كلمه 21-هزار و یک کلمه





درباره سوفسطائيان

درباره سوفسطائيان چنين شهرت  دارد كه آنان منكر حسيات  و بديهيات  و نظريات  بوده اند , و مدعى بوده اند كه هيچ اصل ثابت  علمى وجود ندارد و همه حقائق باطل است  , به تفصيلى كه شيخ در فصل هشتم مقاله اولاى الهيات شفا  , و صاحب  اسفار در آخر فصل اول نهج دوم مرحلة نخستين اسفار آورده اند , و ما در دودرس سوم و چهارم دروس معرفت  نفس تقرير و تحريم كرده ايم . و لكن شيخ اكبر عارف  محيى الدين در فص شعيبى فصوص الحكم از سوفسطائيه تعبير به[ ( حسبانيه](  كرده و گفته است  : آنان قائل به تجدد أمثال و تبدل عالم آن فان و حركت  در ماده بوده اند جز اين كه مانند مادى منكر جوهر معقول ماوراى طبيعت  يعنى صادر اول كه پذيراى نقوش كثرات  است بوده اند , و عبارت  شيخ در فص ياده شده اين است  :

و ما أحسن ما قال الله فى حق العالم و تبدله مع الانفاس فى خلق جديد فى عين واحدة , فقال فى حق طائفة بل اكثر العالم  بل هم فى لبس من خلق جديد  فلا يعرفون تجديد الامر مع الانفاس , لكن قد عثرت  عليه الاشاعرة فى بعض الموجودات  و هى الاعراض , و عثرت  عليه الحسبانية فى العالم كله , و جهلهم أهل النظر بأجمعهم . و لكن أخطأ الفريقان : أما خطاء الحسبانية فبكونهم ما عثروا مع قولهم بالتبدل فى العالم بأسره على أحدية عين الجوهر المعقول الذى قبل هذه الصور و لا يوجد الا بها كما لا تعقل الا به , فلو قالوا بذلك  فازوا بدرجة التحقيق . و أما الاشاعرة فما علموا أن العالم كله مجموع أعراض فهو يتبدل فى كل زمان اذا العرض لا يبقى زمانين .

قيصرى در شرح آن گفته است( الحسبانية هم المسماة عند أهل النظر بالسوفسطائية)

منبع:کلمه ۲۰-کتاب هزار و یک کلمه





نکته ای درباره نفس ناطقه انسان

نفس ناطقه متصرف  در بدن طبيعى خود است  , چنان كه متصرف  در مواد طبيعى كه غذاى بدن او مى شوند نيز مى باشد , و بدن طبيعى و مواد غذاى طبيعى همه با عناصر طبيعى در اصل ماده شريك اند , و ماده قابل جميع صور است  , پس نفس را رسد كه در ماده طبيعى مطلقا تصرف  كند و از تصرف  در ماده كائنات  معجزات  و خوارق عادات  و كرامات  از خود ابراز نمايد : اين مطلب  خود اصلى قويم بر تجرد نفس ناطقه و سبيل تصديق نبوات  است  . صاحب  اسفار در فصل هفتم مرحله ششم كه از غرر فصول آن كتابست  در اين اصل رصين فرمايد :فاذا ثبت  هذا الاصل فيسهل عليك  التصديق للنبوات  . و ستعلم أن المادة للعناصر مشتركة فهى قابلة لجميع الصور , و نسبة النفوس الجزئية الضعيفة الى مواد أبدانها ( أى فى التدبير و التصرف  ) كنسبة النفوس القوية الكلية الى مواد أخرى كلية , فكما تصير تصورات  هذه مبادى الامور الجزئية فجا . أن تكون تصورات  تلكالنفوس مبادى الامور العظيمة و ان كان نادرا أو غريبا  . تفصيل مباحث  اين اصل در شرح عين 49 سرح العيون فى شرح العيون به نحو مستوفى بيان شده است  .

و نعم ما قال الشيخ الرئيس :ان للقوى العالية الفعالة و للقوى السافلة المنفعلة اجتماعات  على غرائب  , و ليس الخرق فى التكذيب  بما لم يتقرر بالبرهان امتناعه أقل من الخرق فى التصديق بما لم يتقرر بالبرهان جوازه , بل يجب  فى أمثال هذه المواضع التمسك  بحبل التوقف  خرق به ضم خاء و سكون راء به معنى گولى و نادانى است  . در مباحث مشرقيه مطبوع به حذق - با حاء حطى و ذال ثخذ - تحريف  شده است  . در دو نسخه مخطوط مباحث  چنان آمده است  كه برگزيده ايم , علاوه اين كه شيخ مشابه عبارت  ياد شده را در آخر نمط دهم اشارات  ( فصل 31 ) آورده است كه و ليس الخرق فى تكذيبك  ما لم تستبن لك  بعد جليته دون الخرق فى تصديقك  بما لم تقم بين يديك  بينته بل عليك  الاعتصام بحبل التوقف  . . .

و بيش از ده نسخه مخطوط اشارات  مصحح چنانست  كه اختيار كرده ايم . و نيز از كلمات  كامل شيخ اين است  كه :

ان الناس لكون الحس عليهم غالبا اذا رأوا أن المغناطيس يجذب  مثقالا من الحديد صاروا يتعجبون منه و طفقوا يستغربونه و لم يتعجبوا من جذب نفوسهم أبدانهم الطبيعية الى الميمنة و الميسرة , و الصعود الى فوق و الهبوط الى أسفل فقد يسكن و قد يتحرك  و قد يعد و وقد يصرع و قد تلحقه أوضاع أخر بحيث  انه مسخر تحت  قدرتها كالكرة تحت  الصولجان , و الاوراق و الاغصان تحت  الريح .

از اين گونه كلمات  تامات  در صحف  نورى بزرگان علم بسيار آمده است  , و به خصوص فصول نمط دهم اشارات  شيخ را شأنى بسزا است  . غرض اين كه نفسناطقه چون گوهرى فوق طبيعت  است  همان گونه كه در بدن خود تصرف  و تدبير دارد تواند كه در ماده كائنات  تصرف  كند . آنچه كه در نبوات  و معجزات  و خوارق عادات  و كرامات  آمده است  از اين باب  است  . بلكه استجابت  و تاثير دعا نيز بدين نهج است  . مثلا دست  بر بينندگان مى گذارى و آية الكرسى را براى حفظ نور چپم مى خوانى در اين حال نفس ناطقه گوهر آنسوئى از توجه به ملكوت  نيرو مى گيرد , و به تصور و تعمل و انشاء خود در قوى و محال آنها و در اعضاء و جوارح خود اثر مى گذارد كه توجهات  و تصورات  نفسانى را در بدن و قوى و احوال آن تأثيرى بسزا است  , فافهم .

منبع: كلمه 17 -کتاب هزار و یک کلمه





متمثل شدن روح علامه طباطبایی

در مبارك  سحر ليله چهارشنبه هفدهم ربيع المولود 1402 هق , مطابق 23 ديماه 1360 هش , شب  فرخنده ميلاد خاتم انبياء - صلى الله عليه و آله - و وصى او صادق آل محمد - صلوات  الله عليهم - كه مصادف  با شب  شصتم از ارتحال حضرت  استادم علامه طباطبائى صاحب  تفسير الميزان بود به ترقيم رساله أنه الحق به عنوان يادنامه آنجناب  اشتغال داشتم , ناگهان مثال مباركش با سيماى نورانى حاكى از  سيماهم فى وجوهم من أثر السجود برايم متمثل شد  فتمثل لنا بشرا سويا  و با لهجه اى شيرين و دلنشين از طيب  طويت  و حسن سيرت  و سريرتم بدين عبارت  بشارتم داد( تو نيكو صورت  و نيكو سيرت  و نيكو سريرتى) , تا چند لحظه اى در حضور انورش مشرف  بودم - رضوان الله تعالى عليه و أفاض علينا من بركات  انفاسه النفيسة .

منبع:كلمه 16-هزار و یک کلمه





حرکت واسطه تقرب است

حركت  هم واسطه تقرب  علت  به معلول است  , و هم واسطه تقرب  معلول به علت  است  فتدبر . اين كلمه در حكمت  متعاليه اصلى از اصول است  .

منبع: كلمه 15- کتاب هزار و یک کلمه





نکته ای از علم هیئت و نجوم

در جامع بهادرى در وجه ترتيب  سيارات  آمده است  كه[ ( اگر شمس بالاتر يا فروتر بودى بسبب  افراط و تفريط حرارت  در نشو و نماى مواليد ثلاثه فتورى عظيم رو مى داد ,  فتبارك  الله أحسن الخالقين   . راقم گويد : لذا هنگامى كه شمس شمالى است  قمر جنوبى است  و بالعكس چه اگر مدارات  هر دو در هنگام جنوبى بودن شمس يكى مى بودند يعنى نيرين هر دو جنوبى مى بودند بسبب  افراط سرما زمين معمور نمى شد , و همچنين اگر مدارات  هر دو در هنگام شمالى بودن شمس يكى مى بود يعنى هر دو شمالى مى بودند بسبب  افراط گرما زمين معمور نمى شد , اما چون هر يك  از نيرين متقابل يكديگر در جهت  جنوب  و شمال در مدار ديگرى قرار مى گيرد سرما و گرما به اعتدال حفظ مى گردد , و مواليد را نشو و نماى موزون خواهد بود و زمين بدان معمور . و اين معنى را از كريمه  و هو الذى جعل الليل و النهار خلفة لمن أراد أن يذكر أو أراد شكورا  مى توان استفاده كرد , بدين بيان كه روزهاى شمالى بودن شمس بجاى شبهاى جنوبى بودن آنست  و بالعكس فافهم .

چنان كه همين معنى را از اختلاف  ليل و نهار كريمه  ان فى خلق السموات و الارض و اختلاف  الليل و النهار لايات  لاولى الالباب و مانند آن از آيات  ديگر نيز مى توان استفاده كرد .

همين معنى را - أعنى قرار گرفتن نيرين در مدارات  يكديگر به بيان فوق را - صاحب  اسفار در فصل يازدهم موقف  هشتم الهيات  آن بدين عبارت آورده است  :

و لما كان القمر نائبا للشمس خليفة لها فى النضج و التحليل اذا كان قوى النور جعل مجراه يخالف  مجراها فى الصيف  و الشتاء شمالا و جنوبا , فالشمس تكون فى الشتاء جنوبية و القمر شماليا لئلا ينعدم السببان , و فى الصيف  بعكس ذلك  لئلا يجتمع المسخنان .

منبع:کلمه ۱۴- هزار و یک کلمه





وجود صمدی مجرد از ماهیت

اگر حق تعالى وجود صمدى مجرد از ماهيت نباشد او را اين همه تجليات  در مظاهر و مجالى غير متناهى , نمى شود باشد فافهم .

منبع:كلمه ۱۳-کتاب هزار و یک کلمه





حروف جاره در حکم ظروفند: ظروف مستقر و لغو

حروف  جاره در حكم ظروف اند , يعنى چنان كه ظروف  متعلق اند و متعلق مى خواهند حروف  جاره نيز در اين حكم با ظروف  شريك اند , لذا نحوى ظرف را بر جار و مجرور نيز اطلاق مى كند و مى گويد اين جار و مجرور ظرفى است لغو , يا ظرفى است  مستقر .

ظرف  لغو در اصطلاح نحو مقابل ظرف  مستقر است  , و اصطلاح هر قوم را بايد حفظ كرد . ظرف  مستقر ظرفى است  كه ضمير در آن خفته و نهفته است  و بجاى ضمير نشسته است  , و ظرف  لغو ظرفى است  كه خالى از ضمير است  و بجاى ضمير نشسته است  , و به همين مناسبت  كه خالى و عارى از ضمير است  آن را ظرف  لغو گفته اند .

اگر متعلق ظرف  مطلقا چه جار و مجرور و چه غير آن از ظروف  ديگر , افعال عموم مقدر باشد آن ظرف  مستقر است  وگرنه ظرف  لغو . افعال عموم در اين نظم فارسى آمده است  :

افعال عموم نزد ارباب  عقول/ كون است  و وجود است  و ثبوت  است  و حصول

تفصيل ضابطه مذكور اين است  كه در سه صورت  ظرف  لغو است  و در يك صورت  ظرف  مستقر بدين بيان :

1 - اگر متعلق ظرف  افعال عموم و مقدر باشد ظرف  مستقر است  , مثل زيد فى الدار , چنان كه گوئى زيد عندك  .

2 - اگر متعلق ظرف  افعال عموم باشد و مقدر نباشد ظرف  لغو است  , مثل زيدكائن فى الدار , زيد كائن عندك  .

3 - اگر متعلق ظرف  افعال خصوص و مقدر باشد باز ظرف  لغو است  , مثل بسم الله كه ابتداء يا استعين يا نحو آنها مقدر است  .

4 - اگر متعلق ظرف  افعال خصوص ظاهر باشد نيز ظرف  لغو است  مثل زيد دخل فى الدار .

در قسم اول چون خبر محذوف  است  و ظرف  بجاى آن نشسته است  و در خبر ضمير است  بدين لحاظ گويند ضمير در ظرف  استقرار دارد و ظرف  مستقر است . مثلا زيد فى الدار تقدير و اصل آن زيد كائن فى الدار است  كه در كائن ضمير مستتر است  و رابط خبر به مبتدا است  , و فى الدار بجاى كائن نشسته است  كه ناچار ضمير در ظرف  قرار گرفته است  , و اما آن سه وجه ديگر چنين نيستند كه خالى و عارى از ضميراند كه از اين عارى بودند از ضمير تعبير به لغو كرده اند .

منبع:کلمه ۱۱ کتاب هزار و یک کلمه





ظاهر و بارز و مستتر= وجود و ممکن و ماهیت

از جناب  وصى اميرالمؤمنين امام على عليه السلام مأثور است كه :  ظهرت الموجودات  عن  بسم الله الرحمن الرحيم . ظهور از آن حضرت  وجود است  كه به تعبير فارابى در مدينه فاضله مساوق حق است . نحويان ضمير را به ظاهر و بارز و مستتر تقسيم كرده اند , ظاهر آشكارا و بارز نيم آشكارا و مستتر پوشيده است. بدين مثابت ظاهر وجود است كه هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن  , و بارز ممكن است كه برزوا لله جميعا و برزوا لله الواحد القهار ,و مستتر در عرف عارف اعيان ثابته است و دراصطلاح حكيم ماهيات  .

منبع:کلمه 10-کتاب هزار و یک کلمه





انتساب نادرست کتاب احتجاج و روضة الجنان در بحار الانوار علامه مجلسی

مرحوم علامه مجلسى - قدس سره - در مجلد اول بحار , كتاب  احتجاج طبرسى را به ابوعلى فضل بن حسن بن فضل طبرسى نسبت  داده است  . ولى اين نسبتى نادرست  است  , زيرا كه سيد بن طاوس در كتاب  كشف  المحجه , و ابن شهر آشوب  در كتاب  معالم العلماء , و در كتاب  مناقب  نيز , تصريح فرموده اند كه كتاب  احتجاج تصنيف  ابومنصور احمد بن ابى طالب  طبرسى است  . و صاحب  احتجاج از مشايخ ابن شهر آشوب  است  .

و نيز مرحوم علامه مجلسى در چهاردهم بحار  كتاب  روضة الجنان ابوالحسن على بن احمد ابيوردى را به محقق قاسانى نسبت  داده است  , و اين نسبت  نيز ناروا است  به تفصيلى كه در درس چهارم دروس اتحاد عاقل به معقول تحرير كرده ايم .

منبع:کلمه نه -کتاب هزار و یک کلمه





علم کلام و علت نام گزاری آن به کلام

علم كلام بدين سبب  علم كلام ناميده شده است  كه مشهورترين مسأله اى كه ميان مسلمانان درباره آن بسيار جدل واقع شده است  مسأله كلام الله تعالى يعنى قرآن كريم است  كه آيا قرآن قديم است  يا حادث  است  . سپس اسم موضوع همين يك  مسأله - اعنى كلام - بر همه مسائل و مباحث  اين فن اطلاق شده است  و مجموع را علم كلام مى نامند .

چنان كه كتاب  كليله و دمنه را , با اين كه چندين باب  است  و يك  باب آن كليله و دمنه است  از باب  تسميه كل به اسم جزء , كتاب  كليله و دمنه مى گويند .

و يا كتاب  حماسه ابوتمام ( حبيب  بن اوس طائى ) ده باب  است  و هر باب  آن در موضوعى خاص به اسم باب  اول آن كه در حماسه است  شهرت يافته است  . و همچنين حماسه ابو عباده بحترى بعد از ابوتمام كه يكصد و هفتاد و چهار باب  است  به اسم باب  اول آن كه در حماسه است  شهرت يافته است  .

اين روش در نوشته ها بسيار بكار مى رود كه كتابى يا رساله و بابى به اسم يك  جزء مهم و جالب  توجه نام گذارده مى شود , بلكه سوره هاى قرآن كريم به موضوع بعضى از آيات  آن سوره اسم گذارى شده است  . و چند وجه ديگر در تسميه علم ياد شده به كلام از شارح مقاصد گفته آيد .

بدان كه علماى اوائل بنابر فرموده خداوند سبحان كه :  و كلم الله موسى تكليما  و مانند آن در قرآن , حق تعالى را متكلم و قرآن را كلام الله دانسته اند . پس از آن به عنوان اجلال و تعظيم قرآن گفته اند كه قرآن قديم است  , و اشاعره از آنان پيروى كرده اند تا سخن بجائى رسيد كه فتوى داده اند اگر كسى قائل به خلق قرآن - يعنى قائل به حدوث  آن - باشد بدعت در دين آورده است  , نه بلكه كافر شده است  .

و پس از آن كه اشاعره مواجه با اعتراضات  علمى بسيار شده اند به كلام نفسى و كلام لفظى تمسك  جسته اند , و گفته اند كه كلام الله نفسى و لفظى است  , و قرآن كلام الله قديم بمعنى اول است  , و قرآن مكتوب  كلام الله مخلوق و حادث  به معنى دوم است  و دال بر كلام نفس است  . و كلام نفسى را قسيم علم مى دانند .شارح مقاصد گويد :

ابوحنيفه و ابويوسف  شش ماه در ثبوت  كلام نفسى و قرآن بودن آن مناظره كرده اند , و بالاخره رأيشان بر اين استقرار يافت  كه هر كس قائل به خلق قرآن - يعنى حدوث  آن - بوده باشد كافر است  .و ملا على قوشچى در شرح تجريد گفته است  :

حنابله چنان در قول به قدم قرآن مبالغه كرده اند كه حتى بعضى از آنان گفته است  جلد و غلاف  قرآن هم قديم است  تا چه رسد , به خود مصحف  . فخر رازى كه خود اشعرى است  در محصل اصرار دارد كه كلام الله تعالى قديم است  , و در اثبات  كلام نفسى به قول أخطل شاعر نصرانى تمسك  جسته است  : ان الكلام لفى الفؤاد و انماجعل اللسان على الفؤاد دليلا

خواجه طوسى در نقد المحصل در رد بر فخر گفته است  : استدلال بدين بيت ركيك  است  , و اقتضاى آن اين است  كه لال متكلم باشد زيرا كه بدين صفت است  كه اخطل گفته است  .

و نيز خواجه در نقد گفته است  كه مسأله قدم كلام مبتنى بر همين بيت أخطل به جائى رسيده است  كه دانشمندان برخاستند و نشستند - يعنى مجالس بسيار در بحث  و گفتگوى آن روى آورده است  - و خلفا براى آن بزرگان را تازيانه بلكه شمشير زدند , و شگفت تر اين كه كسى قائل بدين امر محال نمى بود وى را تكفير مى كردند .شهرستانى در ملل و نحل گويد :

قال ابوالحسن الاشعرى : البارى تعالى متكلم بكلام و كلامه واحد , و العبارات  و الفاظ المنزلة على لسان الملائكة الى الانبياء عليهم السلام دلالات  على الكلام الازلى , و الدلالة مخلوقة محدثة و المدلول قديم ازلى . . .

نگارنده در تعليقاتش بر كشف  المراد فى شرح تجريد الاعتقاد پس از نقل عبارت  ياد شده شهرستانى گفته است  :ما يعنى بقوله[ : ( و كلامه واحد ؟](  فان أراد علمه البسيط الاحدى القرآنى الجمعى فلم جعل الكلام قسيم العلم ؟ و بالجملة ان أرادوا بالكلام النفسى علمه الازلى الذاتى البسيط الاحدى القرآنى الجمعى , و باللفظى الفرقان المحدث  الكتبى أو اللفظى فهو المراد , والا فلا فائدة فى قيل و قال. تفتازانى را در اول شرح مقاصد بيانى مفيد در موضوع اين كلمه است  كه گفت  :

الاحكام المنسوبة الى الشرع منها ما يتعلق بالعمل و تسمى فرعية و عملية , و منها ما يتعلق بالاعتقاد و تسمى اصلية و اعتقادية . و كانت  الاوائل من العلماء ببركة صحبة النبى ( ص ) و قرب  العهد بزمانه و سماع الاخبار منه و مشاهدة الاثار مع قلة الوقائع و الاختلافات  و سهولة المراجعة الى الثقات  مستغنين عن تدوين الاحكام و ترتيبها أبوابا و فصولا , و تكثير المسائل فروعا و اصولا , الى أن ظهر اختلاف  الاراء و الميل الى البدع و الاهواء و كثرت  الفتاوى و الواقعات  و مست  الحاجة فيها الى زيادة نظر والتفات  فأخذ ارباب  النظر و الاستدلال فى استنباط الاحكام و بذلوا جهدهم فى تحقيق عقائد الاسلام , و اقبلوا على تمهيد اصولها و قوانينها و تلخيص حججها و براهينها و تدوين المسائل بأدلتها و الشبه بأجوبتها , وسموا العلم بها فقها , و خصوا الاعتقاديات  باسم الفقه الاكبر , و الاكثرون خصوا العمليات  باسم الفقه , و الاعتقاديات  بعلم التوحيد و الصفات  تسمية بأشهر أجزائه و اشرفها , و بعلم الكلام لان مباحثه كانت  مصدرة بقولهم الكلام فى كذا و كذا , و لان اشهر الاختلافات  فيه كانت  مسألة كلام الله تعالى انه قديم او حادث  , و لانه يورث  قدرة على الكلام فى تحقيق الشرعيات  كالمنطق فى الفلسفيات  , و لانه كثر فيه من الكلام مع المخالفين و الرد عليهم ما لم يكثر فى غيره , و لانه لقوة أدلته صار كانه هو الكلام دون ما عداه كما يقال للاقوى من الكلامين هذا هو الكلام . و اعتبروا فى أدلتها اليقين لانه لا عبرة بالظن فى الاعتقاديات  بل فى العمليات  . فظهر انه العلم بالقواعد الشرعية الاعتقادية المكتسب  من ادلتها اليقينية . . . .

نگارنده گويد : آن كه تفتازانى در آخر گفته است( لا عبرة بالظن فى الاعتقاديات). . .   حق است  , ولى اكثر كتب  كلامى و اغلب  مسائل آنها چنانست  كه صاحب  اسفار در آخر فصل هشتم مرحله دوم آن فرموده است  : . . . فمن أراد أن يصل الى معرفة الله و صفاته و افعاله , و معرفة ارسال رسله و انزال كتبه , و كيفية النشأة الاخرة و احوال الانسان بعد الموت  , و سائر اسرار المبدأ و المعاد بعلم الكلام و طريق المناظرة فقد استسمن ذاورم

بسيارى از كتب  كلامى حاكى اند كه مؤلفين آنها علماى عوام و عوام علمايند . و به تعبير شيخ در فصل دوازدهم نمط پنجم اشارات  (فهولاء هولاء) . جناب  مفيد را در اوائل مقالات  راجع به حدوث  و خلق قرآن كلامى بصواب است  كه فرمود :

ان كلام الله تعالى محدث  و بذلك  جاءت  الاثار عن آل محمد - صلى الله عليه و آله - و عليه اجماع الامامية و المعتزلة بأسرها و المرجئة الا من شذ عنها , و جماعة من أصحاب  الحديث  و أكثر الزيدية و الخوارج . و أقوال : ان القرآن كلام الله و وحيه , و انه محدث  كما و صفه الله تعالى . و أمنع من اطلاق القول عليه بأنه مخلوق . و بهذا جاءت  الاثار عن الصادقين عليهما السلام , و عليه كافة الامامية الا من شذ منهم , و هو قول جمهور البغداديين من المعتزلة و كثير من المرجئة و اصحاب  الحديث  . و مرحوم سيد هبة الدين شهرستانى در تعليقه بر اوائل مقالات  در اين مقام افاده فرموده است  كه :

وردت  آثار كثيرة عن طرق الامامية بالنهى عن القول فى القرآن انه مخلوق , اذ كانت  هذه اللفظة قد يرد فى اللغة بمعنى المكذوب  و المفتعل . قال الله تعالى :  انما تعبدون من دون الله اوثانا و تخلقون افكا   . و قال عز و جل حكاية عن منكرى التوحيد :  ما سمعنا بهذا فى الملة الاخرة ان هذا الا اختلاق  , فكان اطلاق هذه اللفظة فى حق القرآن موهما لكونه كذبا على ما كان يزعمه المشركون و الملاحدة و سائر أهل الضلال , لذلك  وقع المنع من اطلاقها فى ذلك  المقام , و أجيز اطلاق ما لا يوهم مثل هذا المعنى كلفظ محدث  , و أنه كلام الله و كتابه و وحيه و تنزيله مما يفيد أنه غير أزلى و ليس بقديم اذ كان وقع اطلاق هذه القبيل من الالفاظ عليه فى نفس كلام الله .

و قد وقع بسبب  هذه المسألة مشاجرات  و فتن فى أيام الدولة العباسية بين المعتزلة و أهل الحديث  , و اضطهاد لاهل الحديث  و محنة ليس المقام مقتضيا لذكرها .

در موضوع اين كلمه به نكته 953 هزار و يك  نكته رجوع شود

منبع: کلمه هشت کتاب هزار و یک کلمه





«حق مخلوق به» در کتب عرفانی به چه معناست؟

در صحف  عارفان بالله هر يك  از كلمات  وجودى را به(حق مخلوق به) تعبير مى كنند , اين اصطلاح را از كريمه :  ما خلقنا السموات  والارض و ما بينهما الا بالحق  اتخاذ كرده اند .

منبع: کلمه پنج کتاب هزار و یک کلمه





خلع و لبس و لبس فوق لبس

تغيرات اگر لبس فوق لبس است  استكمالى است  كه در سلسله طولى است لذا در لسان حكمت  از آن تعبير به تغيرات  طولى مى كنند , و اگر خلع و لبس است  انقلابات  كون و فسادى است  كه در سلسله عرضى است  لذا در لسان ياد شده تعبير به تغيرات  عرضى مى كنند فافهم .

منبع:کلمه چهار کتاب هزار ویک کلمه

 





نکته ای از علم هیئت و نجوم در کلام علامه حسن زاده آملی

یكى از دوائر عظام در علم هيئت  دائره نصف  النهار است  . و آن عظيمه ايست  كه به دو قطب  افق كه يكى سمت  الرأس و ديگرى سمت  القدم است  , و نيز به دو قطب  معدل النهار - يعنى به دو قطب  دائره استواى سماوى كه دائره استواى ارضى در سطح آنست  - مى گذرد . و بدين دائره , عرض بلاد تحصيل مى گردد چه عرض بلد قوسى از اين دائره است  كه ميان قطب  ظاهر افق اعنى سمت  الرأس و دائره معدل النهار , و يا ميان قطب  ظاهر معدل النهار و دائره افق از جانب  اقرب  واقع مى شود .

در روايت  دائره نصف  النهار تعبير به فلك  شده است  كه تو را رسد به جاى دائره نصف  النهار گويى(فلك  نصف  النهار). ابراهيم بن محمد الثقفى فى كتاب  الغارات  باسناده عن الاصبغ بن نباتة قال : قال على عليه السلام . . .  وقت  صلوة الظهر اذا كان الغيظ يكون ظلك مثلك  , و اذا كان الشتاء حين تزول الشمس من الفلك  ذلك  حين تكون على حاجبك  الايمن  الحديث .

ابوريحان بيرونى در چندين جاى از قانون مسعودى كه مجسطى اسلامى است  از دائره نصف  النهار تعبير به فلك  نصف  النهار كرده است  . مثلا در باب دهم از مقاله چهارم آن گويد( الباب  العاشر فى معرفة الارتفاع فى فلك  نصف  النهار]. بلكه در باب  سوم از مقاله نخستين آن گويد (الدائرة والفلك  اسمان يتعاقبان على موضع واحد فيتبادلان] . و نيز در روايت  از دائره نصف  النهار تعبير به حلقه شده است  كه هر گاه شمس در آن حلقه داخل شود هنگام زوال است  , چه تعبير شيرين و دلنشين و شگفت  و  شريف  : قال النبى - صلى الله عليه و آله و سلم :  ان الشمس عند الزوال لها حلقة تدخل فيها , فاذا دخلت  فيها زالت  الشمس . . . .  و نيز در روايات  , رسيدن مركز قرص شمس به دائره نصف  النهار تعبير به موافات  , و به وصول آن به خط زوال , و به وسط قبه , و به وسط سماء , و به كبد سماء شده است  به تفصيلى كه از درس 21 تا درس 27 كتاب  دروس هيئت  و ديگر رشته هاى رياضى تقرير كرده ايم .

منبع: کلمه ۳ کتاب هزار و یک کلمه





کلمه اول هزار و یکلمه

اين كلمه يك  مقاله بلكه يك  رساله بشرح ذيل است :

هو

اين وجيزه را محض ارائه ارادت  بى پيرايه به حضور انور استادان عزيز طب  , و دانش پژوهان گرامى در رشته هاى بسيار ارزشمند پزشكى كه پشتوانه حيات  و بقاى مدينه فاضله انسانى اند با هزاران درود و نويد خالصانه تقديم مى دارم . و از پيشگاه حقيقة الحقائق توفيقات  روز افزون و صحت بنيت  و سلامت  جان و صدق نيت  آن بزرگواران را در راه خدمت  به كشور جمهورى اسلامى ايران از صميم قلب  مسألت  دارم . درود دادار دو سرا مر كسى را كه در راه اعلاى أعلام علم و سلام آدمى و اسلام گرامى و كمك  مردمى همواره سعى كامل دارد . خيركم أنفعكم .

و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته .

يكشنبه 28 شهر الله المبارك

1411 هق = 25 / 1 / 1370 هش

قم - حسن حسن زاده آملى

به ادامه مطلب مراجعه بفرمایید...