منوی اصلی
موضوعات وبلاگ
وصیت شهدا
وصیت شهدا
لینک دوستان
درباره

بسم الله خیر الاسما
سلام علیکم

تمام هدف حقیر از ایجاد این وبلاگ ایجاد منبعی جامع در مورد حضرت علامه حسن زاده آملی است.
ان شا الله مرضی حق متعال واقع گردد.
(بنده هیچ گونه ارتباطی با حضرت علامه حسن زاده آملی ندارم. لطفا درباره طریقه ملاقات و یا رساندن پیغام به ایشان سوال نفرمایید. پاسخ گویی به این سوالات و خواسته ها به علت مشغله زیاد مقدورم نیست. طریقه ای برای ملاقات و یا رساندن پیام به حضرتشان نمی شناسم.)

((مطالب این وبلاگ یقینا عاری از اشتباهات اعم از تایپی و غیر تایپی نیست. لذا خوانندگان عزیز این اشتباهات سهوی را ناشی از خطای حقیر بدانند نه حضرت علامه حسن زاده آملی))
جستجو
مطالب پیشین
آرشیو مطالب
لوگوی دوستان
ابزار و قالب وبلاگ
تدبر در قرآن
آیه قرآن
کاربردی

دلیل اینکه در کتب هیئت گفته میشود طول و عرض « بلاد » چیست؟

در مسائل هيوى احتياج مبرم به معرفت  اطوال و عروض بلاد است  , از آن جمله مسائل تحصيل سمت  قبله است  كه اكثر طرق آن بايد از علم به طول و عرض بلد بدست  آيد . بدان كه بلاد در اين گونه تعبيرات  در كتب  و رسائل و زيجات  و اطلسها بنابر اهميت  دادن به موضوع است  , و گرنه حكم طول و عرض هر نقطه اى از بر و بحر همين است  كه گفته ايم .

به مثل وزان اين تعبير در علم هيئت  , وزان تعبير اتحاد عاقل به معقول در حكمت  متعاليه است  . أعنى چنان كه بحث  در پيرامون اتحاد عاقل و معقول در كتب  و رسائل بر سبيل اختصاص و انحصار نيست  كه فقط عاقل با معقولش متحد باشد , و در حساس با محسوس و يا در قوه واهمه با موهوم و يا در قوه متخيله با متخيل اين اتحاد نباشد , بلكه اتحاد مدرك  به مدرك  است مطلقا , و لكن چون ادراك  معقولات  در نشأت  طبيعت  اختصاص به انسان دارد كه صاحب  نفس مدركه معقولات  و كليات  است  , و بدين گوهر گرانبها از انواع حيوانات  ممتاز است  , و آنچه براى انسان من حيث  هو انسان بكار مىآيد و بدان مجد و عظمت  مى يابد همان ادراك  معقولات  است  كه كليات اند و محيط بر زمان و مكان اند , بحث  را به اسم اتحاد عاقل و معقول از جهت  شرافت  آن عنوان كرده اند , همچنين در تعبير اطوال و عروض اماكن و آفاق , از جهت  شرافت  بلاد تعبير به طول و عرض بلاد كرده اند , و گرنه چنان كه گفته ايم قرى و جبال و برارى و بحار در اين حكم شريك اند . 

منبع:کلمه 112-هزار و یک کلمه





توضیحاتی پیرامون کتاب مصباح الانس

كتاب  مصباح الانس مخفف( مصباح الانس بين المعقول و المشهود فى شرح مفتاح غيب  الجمع و الوجود)  است  , چنان كه شارح ( محمد بن حمزه معروف  به ابن فنارى ) در ديباچه آن نص دارد كه گفت  : و سميته مصباح الانس بين المعقول و المشهود فى شرح مفتاح غيب  الجمع و الوجوداين كتاب  عظيم الشأن , كتاب  درسى دوره سوم عرفانى در عصر ما در حوزه هاى علمى است  . كه در دوره نخستين كتاب  التمهيد فى شرح رسالة قواعد التوحيد را مى خوانند . اين كتاب  , شارح آن صائن الدين على بن محمد بن محمد تركه است  , و ماتن آن - أعنى مصنف  رساله قواعد التوحيد - جد شارح ابوحامد محمد اصفهانى معروف  به تركه است  . و در دوره دوم شرح شرف  الدين داود بن محمود قيصرى بر فصوص الحكم شيخ اكبر محيى الدين را . و در دوره سوم مصباح الانس مذكور را .

متن مصباح الانس - أعنى مفتاح غيب  الجمع و الوجود - تصنيف  صدر الدين محمد بناسحاق قونوى است  . ابن فنارى در ديباچه مصباح , صدر قونوى را بدين وصف  نام مى برد ( و الذى صنف  شيخنا الكامل المكمل) . . .  . و در بسيارى از موارد مصباح به وصف( الشيخ)  , پس صدر قونوى شيخ و استاد ابن فنارى بوده است  .

وجه تسميه شرح به مصباح الانس اين است  كه شارح در شرح بسيارى از مطالب  و مسائل مهم كتاب  هر يك  را با مسأله حكمى و فلسفى كه نظير اوست  شرح و تقريب  مى كند , و خواننده كتاب  را با تمسك  بدان مسأله حكمى به مسأله عرفانى انس مى دهد . و عنوان اين تنظير و تقريب  در هر مورد به تعبير( تأنيسه)  است  .

غرض عمده ما در اين كلمه اين است  كه صدر قونوى در خود رساله مفتاح كه متن مصباح است  آن را به اسمى نام نبرده است  , و شارح ياد شده - اعنى ابن فنارى - آن را مفتاح غيب  الجمع و الوجود خوانده است  , و بعد از آن ديگران به تبع وى يكى از مؤلفات  قونوى را مفتاح غيب  الجمع و الوجود دانسته اند .

صدر المتألهين در آخر فصل سى ام مرحله ششم اسفار آن را مفتاح الغيب  نام برده است . و نيز آن جناب  در فصل بيست  و هشتم مرحله ششم اسفار گويد: ( و ذكر الشيخ العارف  صدر الدين القونوى فى كتابه المسمى بمفتاح غيب  الجمع و التفصيل...) 

و خود صدر قونوى در اول نص نهم كتاب  نصوص گويد: ( من النصوص الكلية نصوص ذكرتها فى كتاب  مفتاح غيب  الجمع و تفصيله(  . و آنچه در اين نص آورده است  همانست  كه در متن فصل دوم از فصول سابقه تمهيد جملى مصباح الانس آمده است  كه ( ان الشىء لا يثمر ما يضاده و يناقضه . . . ) .

و نيز در آخر نفحه دهم النفحات  الالهية گويد :و قد ذكرت  سر الاثر و الامداد و الاستمداد و النكاح و أمهات  مراتبه و أنها خمسة و ما ظهر بكل نكاح منها فى اول كتاب  مفتاح غيب  الجمع و تفصيله من تصانيفى موجزاواضحا , فمن رام الاطلاع على هذا السر فليقف  عليه من ذلك  الكتاب  . .  .

و اين مفتاح غيب  الجمع و التفصيل همان مفتاح غيب  الجمع و الوجود است . و صدر قونوى را كتابى ديگر به نام مفتاح غيب  الجمع و التفصيل - و يا تفصيله - نيست  .

مقصود از تفصيل , تفصيل جمع است  , كه جمع در مقام علم است  و تفصيل در مقام عين . و ابن فنارى از تفصيل به مقام عين , تعبير به( الوجود) كرده است  , يعنى وجود خارجى اعيان موجوده كه تفصيل جمع اند فتدبر . و نيز صدر الدين قونوى در اواخر تفسير فاتحة الكتاب  به نام اعجاز البيان فى تاويل أم القرآن در وصف  مفتاح الغيب  گويد :و من أراد أن يتفهم شيئا من أحوال الكامل و سيرته و علاماته فليطالع كتاب  مفتاح غيب  الجمع و تفصيله الذى ضمنته التنبيه على هذا و غيره . . .  .

و آن جناب  در خاتمه مفتاح به تفصيل در خواص انسان كامل بحث  فرموده است   .

منبع:كلمه 111-هزار و یک کلمه





شرح حدیثی عرشی از امام علی علیه السلام

 اين كلمه شرح حديث شريف ذيل است : حضرت وصى امام اميرالمؤمنين على - عليه السلام - فرمود : كل وعاء يضيق بما جعل فيه الا وعاء العلم فانه يتسع به . ترجمه : هر آوند به آنچه در او نهاده شود گنجايش آن تنگ مى گردد , جز آوند دانش كه گنجايش آن فزونتر مى گردد . بيان : اين كلام كامل صادر از بطنان عرش تحقيق ناطق است كه ظرف علم - يعنى نفس ناطقه انسانى - از جنس موجودات طبيعى و مادى نيست , بلكه موجودى از عالم وراى طبيعت است كه هر چه مظروف او - يعنى علم - در او نهاده شود , سعه وجودى او بيشتر مى گردد , كه در نتيجه نفس را مقام فوق التجرد است , كه مجرد از ماهيت است چنان كه مجرد از ماده و احكام ماده در مقام تعقل است ...

به ادامه مطلب مراجعه بفرمایید

 





 

سعه وجودى پيغمبر و آلش

      شطحياتى كه از اكابر علماء و اعاظم عرفاء و افاخم حكماء و اما جد سلاك مشاهده مى‏شود دليل بر عظمت و سعه وجودى پيغمبر و آلش و همه سفراى الهى است كه با آن همه مقامات علمى و رؤيت ملكوت و قدرت تصرف بر ماده كائنات يك كلمه شطح از آنها ديده نشده‏است، فتدبر.

هزار و یک نکته ؛ علامه حسن زاده آملی





نکاتی از علم هیئت

در آفاق استوائى معدل النهار و جميع مدارات  يوميه قائم بر افق اند , لذا هميشه شب  و روز آفاق استوائى باهم برابرند , و هيچكدام از نصف  دور كه يكصد و هشتاد درجه است  زيادت  و نقصان نمى يابد . و چون هر پانزده درجه فلكى يكساعت  زمانى است  , يكصد و هشتاد درجه فلكى دوازده ساعت زمانى است  , و تعديل النهار عبارت  از تفاضل نصف  قوس النهار آفاق مائله و نصف  قوس النهار خط استواء است  , بناء على هذا هرگاه بخواهيم مقدار ساعات  روزى را در يكى از آفاق مائله شمالى بدانيم , تعديل النهار آن روز را دو برابر كرده حاصل را كه ضعف  تعديل النهار است  بر نصف  دور مى افزاييم اگر شمس در بروج شمالى باشد , و از آن مى كاهيم هر گاه شمس در بروج جنوبى باشد , حاصل قوس النهار آن روز است  , و چون آن را تنصيف  كنيم قوس نصف  النهار آن روز در افق مفروض بدست  مىآيد . و چون درجات  و دقائق فلكى بزمانى تبديل شود مقدار ساعات  و دقائق روز و نصف النهار حاصل مى شود .

و اگر از ابتداء , تعديل النهار را بدون تضعيف  بر ربع دور افزاييم هر گاه شمس در بروج شمالى باشد , و يا از آن بكاهيم هر گاه شمس در بروج جنوبى باشد , قوس نصف  النهار عرض مفروض بدست  آيد , و ضعف  آن قوس النهار كوكب  خواهد بود .

اما اگر مطلوب  دانستن مقدار ساعات  روز يكى از آفاق مائله جنوبى بوده باشد بعكس دستور مذكور ضعف  تعديل النهار از نصف  دور كاسته مى شود , و يا خود تعديل النهار از ربع دور كاسته مى شود هر گاه شمس در بروج شمالى باشد , و ضعف  تعديل النهار بر نصف  دور , و يا خود تعديل النهار بر ربع دور افزوده مى شود هر گاه شمس در بروج جنوبى باشد . براى معرفت  برهان هندسى و تفصيل مطالب  پيرامون آن به دروس 64 تا 67 دروس هيئت  و ديگر رشته هاى رياضى رجوع شود .

منبع: کلمه ۱۰۶- هزار و یک کلمه





انسان معجون افعال و احوال و نیات و سعی خود است

انسان در حقيقت , معجون افعال و احوال و نيات و سعى خود است . قوله سبحانه : انه عمل غير صالح  و أن ليس للانسان الا ما سعى و ان تبدوا ما فى انفسكم أو تخفوه يحاسبكم به الله  . لا يؤاخذكم باللغو فى أيمانكم و لكن يؤاخذكم بما كسبت قلوبكم  .

در باب نيت از كتاب ايمان و كفر اصول كافى جناب ثقة الاسلام كلينى - رضوان الله عليه - به اسنادش روايت شده است : عن احمد بن يونس عن أبى هاشم قال : قال ابوعبدالله عليه السلام : انما خلد اهل النار فى النار لان نياتهم كانت فى الدنيا ان لو خلدوا فيها ان يعصوا الله ابدا , و انما خلد اهل الجنة فى الجنة لان نياتهم كانت فى الدنيا ان لو بقوا فيها ان يطيعوا الله ابدا , فبالنيات خلد هولاء و هؤلاء , ثم تلا قوله تعالى : قل كل يعمل على شاكلته قال : على نيته  .

شرح چهار عين : 61 , 62 , 63 , 64 , سرح العيون فى شرح العيون در تبيين مسائل حول اين كلمه است .

منبع :كلمه 103-هزار و یک کلمه





علم وعمل دو گوهر انسان سازند؛ آن مشخّص و سازنده روانست، و این مشخّص و سازنده بدن، و هر دو غذای انسانند، و غذا با مغتذی مسانخ و مجانس است، و بدن در همه عوالم مرتبه نازله نفس است و تفاوت بدنها به کمال و نقص است ذالک تقدیر العزیز العلیم.

علم و عمل به منزلت دو بال نفس ناطقه اند که به اندازه نیروی این دو بال در عوالم بی پایان پرواز می کند پروازی که در نشأت شهادت داخل در عالم غیب می شود، و در عالم غیب ظاهر در نشأت شهادت می گردد.

پرواز برون ز حدّ و احصا      آنی چو هزار سالت ای دوست

از این اشارت سرّ این گونه آیت را دریاب که حق تعالی به پیامبر فرمود: « واسئل مَن ارسلنا مِن رسلنا ....» ای پیامبر، از پیامبران پیشین بپرس. آری صاحب نفس مکتفی با این که در عالم شهادت است وارد در عالم غیب می شود و از پیمبران پیشین می پرسد. نیازی به تقدیر مضاف نیست که مثلاً گفته شود: اَی واسئل من ارسلنا من قبلک من رسلنا و علمائهم، و نیز راز این گونه روایت را فهم کن که راوی از معصوم می پرسد: آیا انسان که از این سرا رخت بربسته است دوباره می تواند کسان خود را در این نشأت دیدار کند؟ در پاسخ فرمود: آری. پرسید تا چه اندازه؟ فرمود: « علی قدر منزلته»، و در روایت دیگر « علی قدر عمله » و در دیگری « علی قدر فضائلهم ». از این القاء سبّوحی به حقیقت و واقع رجعت هم رسیده ای . تدبّر تُرشد ان شاء الله تعالی ... الخ.

منبع: هزار و یک کلمه/ج1/کلمه29




آنكه موضوعيت دارد انصراف از تعلقات اين سويى است.

      اينكه در عالم رؤيا حقائقى روى ميآورد و همچنين در حال احتضار و در حال تنويم مغناطيسى و غيرها هيچيك اينها موضوعيت ندارد آنكه موضوعيت دارد انصراف از نشأه عنصرى و تعلقات اين سويى است چون اين انصراف در بيدارى هم پيش آيد نتيجه هزاران خواب و احتضار را مى‏كند. غلام همت آنم كه زير چرخ كبود ز هر چه رنگ تعلق پذيرد آزاد است.

منبع : هزار و یک نکته ؛ علامه حسن زاده آملی





بيست و هفت مثال از امثله  ی انسان کامل

      فصوص شيخ اكبر در بيست و هفت كلمه است كه مراد بيست و هفت مثال از امثله (انسان كامل) است نه آدم شخصى و نوح شخصى و داود و سليمان شخصى و هكذا. فتبصر. و بعبارة اخرى هر يك از آن كلمات نوريه عليهم السلام مظهرى خاص از مظاهر الوهيت‏اند كه الوهيت به هر يك از آنها بر وجه اكمل ظاهر شده است. و اين كلمات سائر و دائراند و در افراد نوع انسان مطابق اعتدال مزاج و قابليت و استعداد آنها ظاهر ميگردند و ان شئت قلت هر كلمه در بيان مقامى از مقامات انسان است‏.

منبع : هزار و یک نکته ؛ علامه حسن زاده آملی





کلامی عرشی از بابا افضل کاشی

حكيم بزرگ  جناب  بابا افضل كاشى - قدس سره الشريف  - چه نيكو فرموده است  :

عالم درختى است  كه بار و ثمره او مردم است  . و مردم درختى است  كه بار و ثمره وى خرد است  . و خرد درختى است  كه ثمره او لقاى خداى تعالى است  .

در ديوان راقم آمده است  :

يك  درخت  است  نظام ازلى و ابدى

آدم او را ثمر است  و چه گرامى ثمرى

كيست  مانند تو فرزند كريم الابوين

نفس كل مادرى و عقل كل او را پدرى

دكارت  فرانسوى گويد :

فلسفه درختى است  كه ريشه اش ما بعد الطبيعه و تنه اش طبيعى است  , و شاخه هايى كه از اين تنه بر مىآيد علوم ديگر مى باشند كه عمده آنها طب  و اخلاق و علم الحيل است  .به درس 93 و 94 كتاب  دروس معرفت  نفس رجوع شود .

منبع:کلمه 102- هزار و یک کلمه





تجرد روح از لوازم اعتقاد به دين اسلام

چون معاد از ضروريات  دين اسلام است  , و صحت  معاد بى بقاء روح معقول نيست  , و بقاى روح بى تجرد آن تصور نمى شود , پس تجرد روح از لوازم اعتقاد به دين اسلام باشد . مگر آن كه كسى معنى تجرد را نداند , يا روح را جسمى لطيف  عنصرى داند داخل بدن , يا تصور كند اصلا بقاى روح در معاد لازم نيست  و به عود اجزاى خاكى و خلقت  روح جديد در آن اكتفا كند و گويد اين روح تازه را عذاب  مى كنند به جرم آن روح معدوم شده چون در بدن معصيت  كار قرار گرفته است  بى اختيار خود . و آنها همه باطل است  , اما كسى كه بان معتقد باشد كافر نيست .

منبع:كلمه 100-هزار ویک کلمه





میخانه در اصطلاح اهل عرفان

در اصطلاح اهل عرفان (ميخانه)  را بر سه معنى اطلاق مى كنند :

اول عالم فيض و نور مطلق و جامعيت  اسماء و صفات  كه مى معرفت  از آنجا افاضه مى شود .

دوم مقام عشق و محبت  كه باده والهى و شوق از آنجا مى رسد .

سوم نفس عارف  كه مجمع انوار معرفت  و مملو از باده محبت  است .

منبع: كلمه 99- هزار و یک کلمه





بر روی لوح تربت علامه طباطبایی چه چیزی نوشته شده است؟

بر لوح تربت  حضرت  استاد علامه طباطبائى - رضوان الله تعالى عليه - به قلم اين تلميذ خوشه چين خرمن معارفش ( حسن حسن زاده آملى )  چنين مرقوم است  :

انا لله و انا اليه راجعون

روضة من رياض الجنة ادخلوها بسلام آمنين

قد تجافى عن دار الغرور , و ارتحل الى مثوى الكرامة و السرور , علم العلم و العمل ,عميد الدين , فخر الاسلام و المسلمين , الراقى الى ذرى المعارف  القرآنية , و السامى الى أسنمة النحائت  الانسانية , الذى عزفت  نفسه عن الدنيا و ما فيها فتساوى عنده ترابها و تبرها , مؤسس نشر أصول المعارف  الالهية فى الحوزة العلمية الامامية بقم , مربى النفوس المستعدة , المفسر الكبير صاحب  التفسير العظيم الميزان , و الصحف  القويمة القيمة الاخرى فى تبيان أسرار ما صدرت  عن أهل بيت  العصمة و الوحى , الحكيم المتأله , و الفقيه الصمدانى , و العارف  الربانى المرتقى الى جنة الذات  , آية الله الكبرى العلامة الحاج السيد محمد حسين الطباطبائى التبريزى . و قد لبى نداء  يا أيتها النفس المطمئنة ارجعى الى ربك  راضية مرضية  , صبيحة 18 من محرم 1402 هق . و قد مضى من عمره الشريف  ثمانون عاما , و حشر مع  الذين أنعم الله عليهم من النبيين و الصديقين و الشهداء و الصالحين و حسن أولئك  رفيقا  .

منبع:كلمه 97- هزار و یک کلمه

 





امر و نهی به اصطلاح اهل عرفان

اين كلمه در معنى امر و نهى به اصطلاح اهل عرفان است  . صائن الدين على بن تركه در فصل چهل و سوم تمهيد القواعد فرمايد :الامر باصطلاحهم عبارة عن اظهار حكم الوحدة فى عين الكثرة , المعبر بالحركة الايجادية تارة و النكاح السارى أخرى , كما أن النهى عبارة عن اظهار حكم الكثرة و رجوعها الى الوحدة .

منبع:كلمه 96-هزار و یک کلمه

 





شبهه ای که برای حضرت علامه پیش آمده بود

اين كلمه حكايتى از حالت  ديرين اين كمترين حسن حسن زاده آملى است :كه روزگارى بدان دچار شده ام , و آن اين كه : در اثناى تدرس و تعلم علوم عقلى و صحف  عرفانى دچار وسوسه اى سخت سهمگين و دژخيم و بدكنشت  و بدسرشت  در راه تحصيل اصول عقايد حقه به برهان و عرفان شده ام , و آزرده خاطرى شگفت  از حكمت  و ميزان كه از هر سوى شبهات  گوناگون به من روى مىآورد . ريشه اين شبهات  و وسوسه ها از ناحيت  انطباق ظواهر شرع انور - على صادعه الصلوة و السلام - با مسائل عقلى و عرفانى بوده است  كه در وفق آنها با يكديگر عاجز مانده بودم , و از كثرت  فكرت  به خستگى و فرسودگى موحش و مدهش مبتلا گشته ام , و از بسيارى سؤال از محضر مشايخم :

آن عالمان دين به حق در سماى علم

سياره و ثوابت  والا گهر مرا

بيم جسارت  و ترس اسائه ادب  و خوف  ايذاء خاطر و احتمال بدگمانى مى رفت  . اين وسوسه - چنان كه گفته ايم - موجب  بدبينى به علوم عقلى , و سبب  بيزارى از منطق و حكمت  و عرفان شده است  . و لكن به رجاء اين كه لعل الله يحدث  بعد ذلك  أمرا  در درسها حاضر مى شدم , و راز خويش را ابراز نمى كردم , و از تضرع و زارى اعاظم حكماء در نيل به فهم مسائل انديشه مى كردم , مانند گفتار صاحب  اسفار در مسأله اتحاد نفس به عقل فعال و استفاضه از آن كه فرمود :و قد كنا ابتهلنا اليه بعقولنا , و رفعنا اليه أيدينا الباطنة لا أيدينا الداثرة فقط , و بسطنا أنفسنا بين يديه , و تضرعنا اليه طلبا لكشف  هذه المسألة و أمثالها . . .  .

تنها چيزى كه مرا از اين ورطه هولناك  هلاك  , رهايى بخشيد لطف  الهى بود كه خويشتن را تلقين مى كردم به اين كه : اگر امر داير شود بين نفهميدن و نرسيدن مثل توئى , و بين نفهميدن و نرسيدن مثل معلم ثانى ابونصر فارابى , و شيخ رئيس ابوعلى سينا , و شيخ اكبر محيى الدين عربى , و استاد بشر خواجه نصير الدين طوسى , و ابوالفضائل شيخ بهائى , و معلم ثالث  ميرداماد , و صدر المتألهين محمد شيرازى , آيا شخص مثل تو به نفهميدن و نرسيدن اولى است  , يا آن همه اسطوانه هاى معارف  ؟

و همچنين خودم را به يك  سو قرار مى دادم , و اكابر ديگر علم را كه از شاگردان بنام آن بزرگان بودند , و نظائر آنان را , به سوى ديگر , و سپس همان مقايسه را پيش مى كشيدم و به خودم تلقين مى كردم . تا منتهى مى شدم به اساتيدم كه به حق وارثان انبياء و خازنان خزائن معارف  بوده اند - رفع الله تعالى درجاتهم - كه باز خودم را به يك  جانب  و آن حاملان و دائع علم و دين را به جانبى , و همان مقايسه و تلقين را اعمال مى كردم كه تو اولائى به نفهميدن يا اين مفاخر دهر ؟ نظير مطلبى را كه علامه شيخ بهائى درباره شيخ اجل صدوق كه قائل به سهو النبى شده است  , فرموده است  : هر گاه امر دائر شود بين سهو رسول و سهو صدوق , صدوق اولى بدان است  . از اين مقايسه قدرى آرام مى گرفتم , تا بارقه هاى الهى چون نجم ثاقب  بر آسمان دل طارق آمد , و در پناه رب  ناس از وسواس خناس نجات  يافتم ففاض ثم فاض . و كأن كلام كامل و سخن دلپذير صاحب  اسفار ذكر قلبى شد كه :

حاشى الشريعة الحقة الالهية البيضاء أن تكون أحكامها مصادمة للمعارف اليقينية الضرورية , و تبا لفلسفة تكون قوانينها غير مطابقة للكتاب  و السنة  .

و چون در رحمت  رحيميه به روى ما گشوده شده است  , به علم اليقين بلكه به عين اليقين و فراتر به حق اليقين و فراتر به برد اليقين , مطالب  سهل ممتنع عقلى و عرفانى را رموزى يافته ايم كه پى برده ايم اشارات  به كنوزى اند . آنگاه رساله اى وجيز و عزيز در يك  مقدمه و ده فصل در اين موضوع كه قرآن و عرفان و برهان از هم جدائى ندارند نوشته ايم , و همين موضوع را نام آن نهاده ايم , و مكرر به طبع رسيده است  . آرى به آسانى نادانى به دانائى نمى رسد , و بسيار سفر بايد تا پخته شود خامى .

شرح مجموعه گل مرغ سحر داند و بس

كه نه هر كو ورقى خواند معانى دانست

لذا در الهى نامه ام گفته ام ( الهى جان به لب  رسيد تا جام به لب رسيد)  . و نيز در غزلى كه در ديوانم مسطور است  در اين باب  گفته ام :

دولتم آمد به كف  با خون دل آمد به كف

حبذا خون دلى دل را دهد عز و شرف

يوسفم تحصيل دانش گشت  و من يعقوب  وار

از فراقش كو به كو , كوكو به بانگ  يا أسف

گر نبودى لطف  حق از گريه شام و سحر

ديدگانم بى شك  اينك  بود در دست  تلف

جوهر نفس ارنه روحانية السوس است  پس

طالب  اصلش چرا شد باد و صد شوق و شعف

گر كسان قدر دل بشكسته را مى يافتند

يك  دل سالم نمى شد يافت  اندر شش طرف

لوحش الله صنع نقاشى كه از ماء مهين

پرورد در يتيمى را بدامان خزف

و از اين گونه گفتار به نظم و نثر بسيار داريم . و نيز در پيرامون همين كلمه مطالبى در درس پنجم دروس اتحاد عاقل به معقول داريم كه متمم يكديگرند .

منبع: كلمه 94-هزار و یک کلمه