منوی اصلی
موضوعات وبلاگ
وصیت شهدا
وصیت شهدا
لینک دوستان
درباره

بسم الله خیر الاسما
سلام علیکم

تمام هدف حقیر از ایجاد این وبلاگ ایجاد منبعی جامع در مورد حضرت علامه حسن زاده آملی است.
ان شا الله مرضی حق متعال واقع گردد.
(بنده هیچ گونه ارتباطی با حضرت علامه حسن زاده آملی ندارم. لطفا درباره طریقه ملاقات و یا رساندن پیغام به ایشان سوال نفرمایید. پاسخ گویی به این سوالات و خواسته ها به علت مشغله زیاد مقدورم نیست. طریقه ای برای ملاقات و یا رساندن پیام به حضرتشان نمی شناسم.)

((مطالب این وبلاگ یقینا عاری از اشتباهات اعم از تایپی و غیر تایپی نیست. لذا خوانندگان عزیز این اشتباهات سهوی را ناشی از خطای حقیر بدانند نه حضرت علامه حسن زاده آملی))
جستجو
مطالب پیشین
آرشیو مطالب
لوگوی دوستان
ابزار و قالب وبلاگ
تدبر در قرآن
آیه قرآن
کاربردی

سلطان قواى حيوانى

 

سلطان قواى حيوانى وهم است، و همين وهم در انسان تابع سلطان عاقله است، بنگر كه چگونه حيوانات ذليل انسانند.

 

منبع : هزار و یک نکته علامه حسن زاده آملی





واحد شخصى بودن وجود 

 

بر مبناى تحقيق اهل شهود كه واحد شخصى بودن وجود است، هرجا كه سلطان وجود نزول اجلال فرمود عساكر اسماء و صفاتش در معيت او بلكه در زير علم عزت او سبحانه میباشند همانطور كه در مصباح الانس آمده است كه:

ان كل شى‏ء فيه الوجود ففيه الوجود مع لوازمه فكل شيى‏ء فيه كل شيى ظهر أثره أم لا (305 چاپ سنگى).

و هم چنانكه در مطلع خصوص الكلم فى معانى فصوص الحكم آمده است كه:

ان لوازم الوجود موجودة فى كل موجود الا انها ظاهرة الوجود فى البعض و باطنة فى الاخر. (ص 384 چاپ سنگى آخر فص نويسى).

مطرز اوراق گويد: اگر نظر اصحاب كمون بر مبناى اين رأى سديد و قول ثقيل باشد فنعما هو، و دور نيست كه قدماى حكماء بر اين محمل سخن رانده باشند و لكن متأخر ان بظاهر گفتارشان رفته و بر آن اعتراض نموده و طعنها وارد كرده‏اند چنانكه نظائر آن بسيار است و ورود در تفصيل موجب تطويل مى‏گردد.

 

منبع : هزار و یک نکته علامه حسن زاده آملی





روح را صورتى است.

 

چون جهت باطن انسان اشرف از ظاهر است كه ظاهر به ماده عنصرى نسبت دارد و باطن بمقام مقدس حضرت رب العزة، فرمود: انى خالق بشرا من طين فاذا سويته و نفخت فيه من روحى فقعوا له ساجدين (ص 72). بشر كه بشره و ظاهرش است من طين است، و باطنش من روحى و قل الروح من امر ربى به بين تفاوت ره از كجاست تا بكجا.

و همچنانكه ظاهر را صورت و هيأتى است كه با تناسب اعضا جميل است، و با بى‏تناسبى قبيح؛ همينطور روح را صورتى است كه حسن و جمال آن در تناسب اعضاى آنست، و قبح و زشتى آن در عدم تناسب آنها است. چون داراى تمامت اخلاق حسنه باشد حسن تمام دارد و گرنه در صورتش قبح و نقص باشد چنانكه در حديث آمده است كه: يحشر الناس على صور يحسن عندهم القردة و الخنازير، در حديث حشر ناس را فرموده است كه موضوع ناس است فتدبر.

مرحوم آخوند صاحب اسفار در فصل دوم باب نهم مجلد چهارم آن (ص 119 ط 1) در اين مطلب بياناتى دارد و هم چنين فخر رازى در مباحث مشرقيه (ج 2 ص 413 طبع حيدرآباد) از جمله كلمات صاحب اسفار در اين مقام اين است:

و كما ان للانسان صورة ظاهرة حسنها بحسن الجميع و اعتداله و قبحها بقبح البعض فضلا عن الجميع، فكذلك الصورة الباطنة لها أركان لابد من حسن جميعها حتى يحسن الخلق و يحصل الحكمة و الحرية و هى اربعة معان قوة العلم و قوة الغضب و قوة الشهوة و قوة العقل و العدل بين هذه الامور.

 

منبع : هزار و یک نکته علامه حسن زاده آملی





شيخ رئيس و صدر المتالهين هر دو قائل بمعاد جسمانى‏اند .

 

شيخ رئيس و صدر المتالهين هر دو قائل بمعاد جسمانى‏اند . تحقيق آنرا به اشارت در تعليقاتم بر الهيات شفاء ذكر كرده‏ام.

رجوع شود به الهيات شفاء (ص 280 و ص 287) آنجا كه شيخ گويد: فان الصور الخياليه ليست تضعف عن الحسية بل تزداد عليها تأثير اوصفاء كما يشاهد فى المنام الخ و همچنين در اول بحث معاد الهيات شفاء و تعليقات و حواشى اين كمترين و نيز رجوع شود به شرح صدر المتالهين بر هدايه اثيريه آنجا كه گويد: للشيخ الرئيس اشارة خفية فى آخر الهيات الشفاء الى وجه صحة المعاد الجسمانى بقوله ان الصور الخياليه ليست تضعف الخ (ص 377).

 

منبع : نکته 68 هزار و یک نکته ؛ علامه حسن زاده آملی





نکته 65 هزار و یک نکته :

معرفة النفس مفتاح خزائن الملكوت (ص 166 ج 3 من الاسفار).

 

منبع : هزار و یک نکته علامه حسن زاده آملی





 حقیقت جعل

  

   حقيقت جعل عبارت از اظهار كردن جاعل است مثال ذات خود را و مثال ذات نميتواند بود كه عين ذات باشد و الا چه جعل و جاعل و مجعول و نه غير ذات از همه رو و الامثال او نخواهد بود پس ناچار از وجهى هو هو و از وجهى ليس هو چون از ذات ناشى است هو هو و چون در مرتبه او نيست فهو ليس هو و آن ليسيت نيست سواى نقصان و آن نقصان نيست سواى عدم پس غيريت نيست سواى عدم بمعنى اينكه ما به الغيريه و الامتياز نيست سواى فقدان آن مرتبه پس ناچار در مجعول تركيبى هست از وجود و عدم و مراد به وجود فعليت است نه معنى بديهى آن.

و اين است معنى قول ارسطو المكن زوج تركيبى و جهت غيريت بالذات مجعول نيست بلكه بالعرض مجعول است. اين نكته خلاصه‏ فصل ثانى و ثالث فاتحه مصباح الانس است.

 

منبع : هزار و یک نکته ـ نکته 60 ؛ علامه حسن زاده آملی





نکته ای در تعدیه فعل لازم

 

مرحوم رضى كه از مفاخر اماميه است در شرح شافيه در تعديه فعل لازم نكته‏اى شريف افاده فرموده است كه اگر تعديه به باب افعال است مثل «زيد اذهب عمرا» معنايش اين است كه زيد خودش با عمرو نيست و عمرو را فرستاد و روانه كرد؛ امّا در تعديه با باء مثل «ذهب زيد بعمرو» معناى آن اين است كه زيد با عمرو است و عمرو را برد، چنان كه در فارس فرق است بين اين دو تعبير: «او را روانه كرد» كه خودش با او نيست؛ و «او را برد» كه خودش هم با اوست.

خداوند سبحان در قرآن كريم از لقمان حكيم حكايت فرموده است كه گفت:

يا بُنَيَّ إِنَّها إِنْ تَكُ مِثْقالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ فَتَكُنْ فِي صَخْرَةٍ أَوْ فِي السَّماواتِ أَوْ فِي الْأَرْضِ يَأْتِ بِهَا اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ لَطِيفٌ خَبِيرٌ (سورة لقمان، آيه 17)، در اين آيه كريمه فعل «يأتى» با باء حرف جر تعديه شده است و معنى آن اين است كه خداوند آن حبه را مى‏آورد؛ پس آتى يعنى آورنده حبه خداست، و اين توحيد قرآنى است كه سريان وحدت حقه حقيقه وجود است كه از آن تعبير به توحيد صمدى و وحدت وجود مسارق حق مى‏شود، و هكذا در تمام ذرات كائنات كه در همه جا آتى خداست، و همچنين ديگر اسماء و صفات الهى در مقام توحيد ذات و صفات و افعال.

خداوند سبحان قول لقمان را به عنوان گفتار شخصى كه حكمت يعنى خير كثير به او داده شده و به عنوان مثال و نمونه‏اى از حكمت منطوق او نقل فرموده است.

اى عزيز وجود مساوق با حق است و هُنالِكَ الْوَلايَةُ لِلَّهِ الْحَقِ‏ (الكهف، 45). اى عزيز، عزيز نسفى در كشف الحقائق (ط 1، ايران، ص 37) آورده است كه: «از شاه اولياء أمير المؤمنين على عليه السّلام سؤال كردند كه وجود چيست؟ گفت: بغير وجود چيست؟».

 

منبع : هزار و یک کلمه  ، کلمه 459 ؛ علامه حسن زاده آملی





دلیل اینکه در کتب هیئت گفته میشود طول و عرض « بلاد » چیست؟

در مسائل هيوى احتياج مبرم به معرفت  اطوال و عروض بلاد است  , از آن جمله مسائل تحصيل سمت  قبله است  كه اكثر طرق آن بايد از علم به طول و عرض بلد بدست  آيد . بدان كه بلاد در اين گونه تعبيرات  در كتب  و رسائل و زيجات  و اطلسها بنابر اهميت  دادن به موضوع است  , و گرنه حكم طول و عرض هر نقطه اى از بر و بحر همين است  كه گفته ايم .

به مثل وزان اين تعبير در علم هيئت  , وزان تعبير اتحاد عاقل به معقول در حكمت  متعاليه است  . أعنى چنان كه بحث  در پيرامون اتحاد عاقل و معقول در كتب  و رسائل بر سبيل اختصاص و انحصار نيست  كه فقط عاقل با معقولش متحد باشد , و در حساس با محسوس و يا در قوه واهمه با موهوم و يا در قوه متخيله با متخيل اين اتحاد نباشد , بلكه اتحاد مدرك  به مدرك  است مطلقا , و لكن چون ادراك  معقولات  در نشأت  طبيعت  اختصاص به انسان دارد كه صاحب  نفس مدركه معقولات  و كليات  است  , و بدين گوهر گرانبها از انواع حيوانات  ممتاز است  , و آنچه براى انسان من حيث  هو انسان بكار مىآيد و بدان مجد و عظمت  مى يابد همان ادراك  معقولات  است  كه كليات اند و محيط بر زمان و مكان اند , بحث  را به اسم اتحاد عاقل و معقول از جهت  شرافت  آن عنوان كرده اند , همچنين در تعبير اطوال و عروض اماكن و آفاق , از جهت  شرافت  بلاد تعبير به طول و عرض بلاد كرده اند , و گرنه چنان كه گفته ايم قرى و جبال و برارى و بحار در اين حكم شريك اند . 

منبع:کلمه 112-هزار و یک کلمه





توضیحاتی پیرامون کتاب مصباح الانس

كتاب  مصباح الانس مخفف( مصباح الانس بين المعقول و المشهود فى شرح مفتاح غيب  الجمع و الوجود)  است  , چنان كه شارح ( محمد بن حمزه معروف  به ابن فنارى ) در ديباچه آن نص دارد كه گفت  : و سميته مصباح الانس بين المعقول و المشهود فى شرح مفتاح غيب  الجمع و الوجوداين كتاب  عظيم الشأن , كتاب  درسى دوره سوم عرفانى در عصر ما در حوزه هاى علمى است  . كه در دوره نخستين كتاب  التمهيد فى شرح رسالة قواعد التوحيد را مى خوانند . اين كتاب  , شارح آن صائن الدين على بن محمد بن محمد تركه است  , و ماتن آن - أعنى مصنف  رساله قواعد التوحيد - جد شارح ابوحامد محمد اصفهانى معروف  به تركه است  . و در دوره دوم شرح شرف  الدين داود بن محمود قيصرى بر فصوص الحكم شيخ اكبر محيى الدين را . و در دوره سوم مصباح الانس مذكور را .

متن مصباح الانس - أعنى مفتاح غيب  الجمع و الوجود - تصنيف  صدر الدين محمد بناسحاق قونوى است  . ابن فنارى در ديباچه مصباح , صدر قونوى را بدين وصف  نام مى برد ( و الذى صنف  شيخنا الكامل المكمل) . . .  . و در بسيارى از موارد مصباح به وصف( الشيخ)  , پس صدر قونوى شيخ و استاد ابن فنارى بوده است  .

وجه تسميه شرح به مصباح الانس اين است  كه شارح در شرح بسيارى از مطالب  و مسائل مهم كتاب  هر يك  را با مسأله حكمى و فلسفى كه نظير اوست  شرح و تقريب  مى كند , و خواننده كتاب  را با تمسك  بدان مسأله حكمى به مسأله عرفانى انس مى دهد . و عنوان اين تنظير و تقريب  در هر مورد به تعبير( تأنيسه)  است  .

غرض عمده ما در اين كلمه اين است  كه صدر قونوى در خود رساله مفتاح كه متن مصباح است  آن را به اسمى نام نبرده است  , و شارح ياد شده - اعنى ابن فنارى - آن را مفتاح غيب  الجمع و الوجود خوانده است  , و بعد از آن ديگران به تبع وى يكى از مؤلفات  قونوى را مفتاح غيب  الجمع و الوجود دانسته اند .

صدر المتألهين در آخر فصل سى ام مرحله ششم اسفار آن را مفتاح الغيب  نام برده است . و نيز آن جناب  در فصل بيست  و هشتم مرحله ششم اسفار گويد: ( و ذكر الشيخ العارف  صدر الدين القونوى فى كتابه المسمى بمفتاح غيب  الجمع و التفصيل...) 

و خود صدر قونوى در اول نص نهم كتاب  نصوص گويد: ( من النصوص الكلية نصوص ذكرتها فى كتاب  مفتاح غيب  الجمع و تفصيله(  . و آنچه در اين نص آورده است  همانست  كه در متن فصل دوم از فصول سابقه تمهيد جملى مصباح الانس آمده است  كه ( ان الشىء لا يثمر ما يضاده و يناقضه . . . ) .

و نيز در آخر نفحه دهم النفحات  الالهية گويد :و قد ذكرت  سر الاثر و الامداد و الاستمداد و النكاح و أمهات  مراتبه و أنها خمسة و ما ظهر بكل نكاح منها فى اول كتاب  مفتاح غيب  الجمع و تفصيله من تصانيفى موجزاواضحا , فمن رام الاطلاع على هذا السر فليقف  عليه من ذلك  الكتاب  . .  .

و اين مفتاح غيب  الجمع و التفصيل همان مفتاح غيب  الجمع و الوجود است . و صدر قونوى را كتابى ديگر به نام مفتاح غيب  الجمع و التفصيل - و يا تفصيله - نيست  .

مقصود از تفصيل , تفصيل جمع است  , كه جمع در مقام علم است  و تفصيل در مقام عين . و ابن فنارى از تفصيل به مقام عين , تعبير به( الوجود) كرده است  , يعنى وجود خارجى اعيان موجوده كه تفصيل جمع اند فتدبر . و نيز صدر الدين قونوى در اواخر تفسير فاتحة الكتاب  به نام اعجاز البيان فى تاويل أم القرآن در وصف  مفتاح الغيب  گويد :و من أراد أن يتفهم شيئا من أحوال الكامل و سيرته و علاماته فليطالع كتاب  مفتاح غيب  الجمع و تفصيله الذى ضمنته التنبيه على هذا و غيره . . .  .

و آن جناب  در خاتمه مفتاح به تفصيل در خواص انسان كامل بحث  فرموده است   .

منبع:كلمه 111-هزار و یک کلمه





شرح حدیثی عرشی از امام علی علیه السلام

 اين كلمه شرح حديث شريف ذيل است : حضرت وصى امام اميرالمؤمنين على - عليه السلام - فرمود : كل وعاء يضيق بما جعل فيه الا وعاء العلم فانه يتسع به . ترجمه : هر آوند به آنچه در او نهاده شود گنجايش آن تنگ مى گردد , جز آوند دانش كه گنجايش آن فزونتر مى گردد . بيان : اين كلام كامل صادر از بطنان عرش تحقيق ناطق است كه ظرف علم - يعنى نفس ناطقه انسانى - از جنس موجودات طبيعى و مادى نيست , بلكه موجودى از عالم وراى طبيعت است كه هر چه مظروف او - يعنى علم - در او نهاده شود , سعه وجودى او بيشتر مى گردد , كه در نتيجه نفس را مقام فوق التجرد است , كه مجرد از ماهيت است چنان كه مجرد از ماده و احكام ماده در مقام تعقل است ...

به ادامه مطلب مراجعه بفرمایید

 





 

سعه وجودى پيغمبر و آلش

      شطحياتى كه از اكابر علماء و اعاظم عرفاء و افاخم حكماء و اما جد سلاك مشاهده مى‏شود دليل بر عظمت و سعه وجودى پيغمبر و آلش و همه سفراى الهى است كه با آن همه مقامات علمى و رؤيت ملكوت و قدرت تصرف بر ماده كائنات يك كلمه شطح از آنها ديده نشده‏است، فتدبر.

هزار و یک نکته ؛ علامه حسن زاده آملی





نکاتی از علم هیئت

در آفاق استوائى معدل النهار و جميع مدارات  يوميه قائم بر افق اند , لذا هميشه شب  و روز آفاق استوائى باهم برابرند , و هيچكدام از نصف  دور كه يكصد و هشتاد درجه است  زيادت  و نقصان نمى يابد . و چون هر پانزده درجه فلكى يكساعت  زمانى است  , يكصد و هشتاد درجه فلكى دوازده ساعت زمانى است  , و تعديل النهار عبارت  از تفاضل نصف  قوس النهار آفاق مائله و نصف  قوس النهار خط استواء است  , بناء على هذا هرگاه بخواهيم مقدار ساعات  روزى را در يكى از آفاق مائله شمالى بدانيم , تعديل النهار آن روز را دو برابر كرده حاصل را كه ضعف  تعديل النهار است  بر نصف  دور مى افزاييم اگر شمس در بروج شمالى باشد , و از آن مى كاهيم هر گاه شمس در بروج جنوبى باشد , حاصل قوس النهار آن روز است  , و چون آن را تنصيف  كنيم قوس نصف  النهار آن روز در افق مفروض بدست  مىآيد . و چون درجات  و دقائق فلكى بزمانى تبديل شود مقدار ساعات  و دقائق روز و نصف النهار حاصل مى شود .

و اگر از ابتداء , تعديل النهار را بدون تضعيف  بر ربع دور افزاييم هر گاه شمس در بروج شمالى باشد , و يا از آن بكاهيم هر گاه شمس در بروج جنوبى باشد , قوس نصف  النهار عرض مفروض بدست  آيد , و ضعف  آن قوس النهار كوكب  خواهد بود .

اما اگر مطلوب  دانستن مقدار ساعات  روز يكى از آفاق مائله جنوبى بوده باشد بعكس دستور مذكور ضعف  تعديل النهار از نصف  دور كاسته مى شود , و يا خود تعديل النهار از ربع دور كاسته مى شود هر گاه شمس در بروج شمالى باشد , و ضعف  تعديل النهار بر نصف  دور , و يا خود تعديل النهار بر ربع دور افزوده مى شود هر گاه شمس در بروج جنوبى باشد . براى معرفت  برهان هندسى و تفصيل مطالب  پيرامون آن به دروس 64 تا 67 دروس هيئت  و ديگر رشته هاى رياضى رجوع شود .

منبع: کلمه ۱۰۶- هزار و یک کلمه





انسان معجون افعال و احوال و نیات و سعی خود است

انسان در حقيقت , معجون افعال و احوال و نيات و سعى خود است . قوله سبحانه : انه عمل غير صالح  و أن ليس للانسان الا ما سعى و ان تبدوا ما فى انفسكم أو تخفوه يحاسبكم به الله  . لا يؤاخذكم باللغو فى أيمانكم و لكن يؤاخذكم بما كسبت قلوبكم  .

در باب نيت از كتاب ايمان و كفر اصول كافى جناب ثقة الاسلام كلينى - رضوان الله عليه - به اسنادش روايت شده است : عن احمد بن يونس عن أبى هاشم قال : قال ابوعبدالله عليه السلام : انما خلد اهل النار فى النار لان نياتهم كانت فى الدنيا ان لو خلدوا فيها ان يعصوا الله ابدا , و انما خلد اهل الجنة فى الجنة لان نياتهم كانت فى الدنيا ان لو بقوا فيها ان يطيعوا الله ابدا , فبالنيات خلد هولاء و هؤلاء , ثم تلا قوله تعالى : قل كل يعمل على شاكلته قال : على نيته  .

شرح چهار عين : 61 , 62 , 63 , 64 , سرح العيون فى شرح العيون در تبيين مسائل حول اين كلمه است .

منبع :كلمه 103-هزار و یک کلمه





علم وعمل دو گوهر انسان سازند؛ آن مشخّص و سازنده روانست، و این مشخّص و سازنده بدن، و هر دو غذای انسانند، و غذا با مغتذی مسانخ و مجانس است، و بدن در همه عوالم مرتبه نازله نفس است و تفاوت بدنها به کمال و نقص است ذالک تقدیر العزیز العلیم.

علم و عمل به منزلت دو بال نفس ناطقه اند که به اندازه نیروی این دو بال در عوالم بی پایان پرواز می کند پروازی که در نشأت شهادت داخل در عالم غیب می شود، و در عالم غیب ظاهر در نشأت شهادت می گردد.

پرواز برون ز حدّ و احصا      آنی چو هزار سالت ای دوست

از این اشارت سرّ این گونه آیت را دریاب که حق تعالی به پیامبر فرمود: « واسئل مَن ارسلنا مِن رسلنا ....» ای پیامبر، از پیامبران پیشین بپرس. آری صاحب نفس مکتفی با این که در عالم شهادت است وارد در عالم غیب می شود و از پیمبران پیشین می پرسد. نیازی به تقدیر مضاف نیست که مثلاً گفته شود: اَی واسئل من ارسلنا من قبلک من رسلنا و علمائهم، و نیز راز این گونه روایت را فهم کن که راوی از معصوم می پرسد: آیا انسان که از این سرا رخت بربسته است دوباره می تواند کسان خود را در این نشأت دیدار کند؟ در پاسخ فرمود: آری. پرسید تا چه اندازه؟ فرمود: « علی قدر منزلته»، و در روایت دیگر « علی قدر عمله » و در دیگری « علی قدر فضائلهم ». از این القاء سبّوحی به حقیقت و واقع رجعت هم رسیده ای . تدبّر تُرشد ان شاء الله تعالی ... الخ.

منبع: هزار و یک کلمه/ج1/کلمه29




آنكه موضوعيت دارد انصراف از تعلقات اين سويى است.

      اينكه در عالم رؤيا حقائقى روى ميآورد و همچنين در حال احتضار و در حال تنويم مغناطيسى و غيرها هيچيك اينها موضوعيت ندارد آنكه موضوعيت دارد انصراف از نشأه عنصرى و تعلقات اين سويى است چون اين انصراف در بيدارى هم پيش آيد نتيجه هزاران خواب و احتضار را مى‏كند. غلام همت آنم كه زير چرخ كبود ز هر چه رنگ تعلق پذيرد آزاد است.

منبع : هزار و یک نکته ؛ علامه حسن زاده آملی