معصوم را با غیر معصوم نتوان قیاس کرد

معصوم را با غیر معصوم نتوان قیاس کرد

تثنیت در امامت است غلط
داند آن را ز عالی و دانی
شد خلافت به ظاهر و باطن
قسمت از رسم و راه شیطانی
بهر اسکات خلق نادانی
گفته آمد ز حلق نادانی
تجزیت را چگونه راه باشد
در صفایای خاص سلطانی
شرط نسبت تجانس است و کجا
آن تو و فلان و بهمانی
صاحب عصمت و امامت با
دو سه اعرابی بیابانی
آنچه گفتند وآنچه میگویند
برتر از این و برتر از آنی
در حقیقت ورای تعبیری
درعبارت علی عمرانی

منبع: دیوان اشعار، علامه حسن زاده آملی

مناسبت بین عمل و جزاء

مناسبت بین عمل و جزاء

اينكه ما زرع و زارع و مزرعه خودمان هستيم و تمام لذات و آلام ما مطلقا، چه در بيدارى و چه در خواب و چه در عوالم بعد از اين نشأه، همگى انحاء ادراكات ماست. قرآن مجيد جزاى بعضى از اعمال انسان را بيان فرمود. مثلاً كسانى كه مال يتيم را به ستم مى خورند , در باطنشان آتش میخورند: ان الذين يأكلون أموال اليتامى ظلما إنما يأكلون فى بطونهم نارا و سيصلون سعيرا. (سوره نساء، آیه 10) چه مناسبتى ميان اَكلِ مالِ يتيم در ظاهر و خوردن آتش در باطن؟

در روايات ما از زبان ائمه هداة مهديين، كه ترجمان قرآن اند، در جزاى اعمال، بياناتى است كه خواص هم در بسيارى از موارد در فهم مناسبات آن عاجزند.

ما سخن از معراج جناب رسول الله (ص) را مى‌شنويم و روايات معراجيه را مى خوانيم ولى به اسرار آن پى‌نبرده‌ايم و ندانسته‌ايم كه روايات معراجيه سفرنامه رسول الله (ص) است و آنچه كه در آن سفر ملكوتيش بيان فرموده است، همه سرگذشت انسان و بيان احوال و اطوار وجودى او در عوالم ابدى بعد از اين نشأه است كه ريشه‌ی آن‌ها از اين نشأه است كه الدنيا مزرعة الاخرة.

منبع: دروس معرفت نفس

فعل همرنگ جزاست

فعل، همرنگ جزا است

هرچند در بدو امر چنين مى‌نمايد كه فعل همرنگ جزا نيست و لكن با دقت و نظر معلوم مى‌گردد كه فعل همرنگ جزاست، كه ذوق طاعت، جوىِ انگبين مى گردد و خشمِ نفسانى مايه نار جهنم است و وعده‌ی فردا و پس فرداى تو سبب انتظار تو در محشر مى گردد...

منبع: دروس معرفت نفس

حمد با دل

حمد با دل

اگر زبان با اين دل مطابق باشد و آن زبان بگويد «الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ‏» شيرين است. جناب كلينى در اين باره بابى از زبان ائمه (ع) عنوان كرد كه بگذاريد ذكر را اول دل شما بگويد. سعى كنيد جان شما از عالم ذكر و ملائكه شود.

منبع: شرح فصوص الحکم

آگاهی مفهومی یا دارایی؟

آگاهی مفهومی یا دارایی؟

آگاهى مفهومى چندان كارى نمى رسد، من مى دانم مثلا فلان نوع حلوا را چگونه بايد پخت، آرد و روغنش چه قدر، آب و عسلش چه قدر. اما حلوا را نچشيده ام و آن لذتى را كه خورنده حلوا ادراك كرده است، من ندارم، به حلوا حلوا دهن شيرين نمى شود، تا نچشى ندانى .

دانائى مفهومى غير از دارائى ذوقى و شهودى است. اين سخن در لذت، در اَلم هم چنين است، آنكه دندانش درد گرفت و به دندان پزشك رجوع كرده است، پزشك، مفهوم درد را ادراك مى كند، نه خود درد را، آن كه درد دارد، مى داند درد چيست. به قول حكيم سنائى در حديقه:

آن شنيدى كه رفت نادانى

بعيادت به درد دندانى

گفت باد است زان مباش غمين

گفت آرى، ولى به نزد تو اين

بر من اين درد كوه پولاد است

چون توئى بي‌خبر تو را باد است

غرض اين كه بايد معانى واقعى اسماء و صفات الهى را دارا شد و آن كه به عرض رسانده ام، هر كس بدان پايه كه دارا است به همان اندازه انسان است و به همان اندازه قدر و قيمت دارد و بهمان اندازه قرآن و بهشتى بلكه بهشت است، اين دارائى است.

منبع: مجموعه مقالات

سیاست بنی امیه و بنی عباس!

سیاست بنی امیه و بنی عباس!

ابوعلى گفت: قول به جبر و اظهار آن از معاويه بود تا بدين حيلت عذرى براى كارهاى منكرش به مردم وانمود كند، بايد دقت بسزا كرد. آرى، اينگونه پديده ها از بنى اميه و بنى عباس بسيار بوده است تا اينكه مردم را به سير قهقرى از مناهل معارف حقيقى و ائمه وحى و تنزيل و حاملان اسرار كتاب الله و خزائن كنوز الهى، اعنى محمد و آل محمد صلوات الله عليهم، باز داشتند.

منبع: خیر الاثر در رد جبر و قدر

استدلال جبری معاویه!

استدلال جبری معاویه!

علامه شيخ بهائى در كشكول آورده است: «معاويه روزى در خطبه گفت: خدايتعالى گويد: هيچ چيزى نيست مگر در نزد ما خزائن آن است و آن را فرو نمى فرستيم مگر به اندازه معلوم. پس چرا به ما سرزنش مى شود؟

احنف در مقابل او برخاست و گفت: اى معاويه! ما تو را بر آنچه كه در خزائن خداى است سرزنش نمى كنيم، بلكه بر آنچه كه خداوند بر ما از خزائنش فرو فرستاد و تو آن را تصرف كردى و در را به روى ما بسته اى سرزنش مى كنيم.

منبع: خیر الاثر در رد جبر و قدر

معاویه پایه گذار مذهب جبر!

معاویه پایه گذار مذهب جبر!

آنچه در بدو پيدايش مذهب جبرى از استاد علامه شعرانى و ديگران نقل كرده ايم كه اول كسى كه مذهب جبر آورد، جهم بن صفوان بود، تفحص بيشتر در آن لازم است، زيرا نقل است ابوالأسود دئلى در بنى قشير فرود آمد و آن‌ها جبرى بودند و در شب بر ابوالأسود سنگ مى انداختند. ابوالاسود به دوستى خاندان پيغمبر و على صلوات الله عليهم معروف بود و گويا علت سنگ انداختن بنى قشير بر وى همين بوده است و چون صبح شد آن‌ها را ملامت كرد. آنان گفتند: ما سنگ نينداختيم بلكه خدايتعالى انداخت. ابوالاسود گفت: به خدا دروغ نگوييد! اگر خدا سنگ انداختى در نشانه خطا نكردى.

ابو على محمد بن عبدالوهاب جبائى متوفى 303 ه. كه يكى از بزرگان معتزله است گويد: اول كسى كه قائل به جبر شد معاويه ابن ابى سفيان بود چنانكه در بعد از مغنى قاضى عبدالجبار نقل مى كنيم و ابوالأسود قريب به قرنى پيش از جهم بود.

منبع: خیر الاثر در رد جبر و قدر

ماه رمضان آمد

ماه رمضان آمد

ماه رمضان آمد، نور دل و جان آمد

نور دل و جان آمد، ماه رمضان آمد

به به رم از آن آمد، یکسر همه دیوان را

یکسز همه دیوان را، به به رم از آن آمد

نیروی روان آمد، مر سالک صادق را

مر سالک صادق را، نیروی روان آمد

عاشق به فغان آمد، از شوق سحرخیزی

از شوق سحرخیزی، عاشق به فغان آمد

از سوی جنان آمد، آن را که دلت خواهد

آن را که دلت خواهد، از سوی جنان آمد

چون بند گران آمد، بر گردن محرومان

بر گردن محرومان، چون بند گران آمد

از عالم جان آمد، قرآن کریم این مه

قرآن کریم این مه، از عالم جان آمد

سعدان به قران آمد، از قدرش و قرآنش

از قدرش و قرآنش، سعدان به قران آمد

در مهد امان آمد، زین مه حسن نجمش

زین مه حسن نجمش، در مهد امان آمد

منبع: دیوان اشعار

پی‌نوشت: 1. رم: نفرت

معجزات قولی

معجزات قولی

پوشيده نيست كه اينگونه معجزات قولى را بعد از قرآن و پيغمبر خاتم صلى الله عليه و آله از هيچ صحابه و تابعين و علماى بعد از آنان، به جز از ائمه اثنى عشر اماميه عليهم السلام، روايت نشده است وتنها همين معجزات قولى در حقانيت امامت الهيه آنان كافى است.

منبع: رساله انه الحق

نکته ای بسیار مهم در عرضه امانت بر انسان

نکته ای بسیار مهم در عرضه امانت بر انسان

ساعت ده و ده دقيقه شب پنجشنبه دهم رجب 1388 ه ق در قم سوره مباركه احزاب را تلاوت مى ‏كردم به آخر آن رسيدم كه‏ إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ‏ الخ. معنى آن باين نحو در دلم القاء شده كه انسان است فقط قابل حمل قرآن است جز اينكه بخود ظالم است و از مقامش جاهل كه نميداند در اهمال و اعراضش از قرآن چه حقائقى را از دست مى‏دهد و چه ضررى باو توجه مينمايد. غرض اينكه انه كان ظلوما جهولا علت براى حمل آن نيست كه چون ظلوم و جهول بود حمل آن كرد تا به تكلفاتى كه قوم در معنى آن دارند مرتكب شويم بلكه اين خود جمله مستأنفه است كه حق جلت عظمته از انسان خبر ميدهد كه ظلوم و جهول است. و قوله ليعذب الله الخ متعلق به عرضنا ميباشد خلاصه اينكه قرآن كريم حقيقت عالم و صورت كتبيه انسان كامل حضرت خاتم- النبيين محمد بن عبد الله صلى الله عليه و آله و سلم است و هر فردى از افراد انسان بهر اندازه‏اى كه جانش آن حقيقت را واقعا نه لفظا دارا است بهمان اندازه بانسان كامل نزديك است و از حقيقت عالم برخوردار شد و چون منافقين و منافقات و مشركين و مشركات از آن دور شدند از دست خود در عذاب خواهند بود و اسناد يعذب به الله مجاز است چه اگر قرآن نازل نميشد گمراهى و دورى آن فرق از حقيقت معنى نداشت پس كان الله اضلهم و عذبهم ولى مؤمنين و مؤمنات چون جانشانرا باين نور الهى منور كرده و از رين نفس خلاصى يافتند در آسايش‏اند كه مشمول غفران و رحمت شدند. و آيتان ليعذب بعد از انه كان ظلوما جهولا در اين معنى لطيف كه گفتيم نيك دال است. راقم رساله‏اى در تفسير آيه عرض امانت نوشته است.

منبع: هزار و یک نکته، نكته 727

زمان بین الطلوعین

زمان بین الطلوعین

در شب پنجشنبه 21 ماه رجب 1387 ه ق به استادحضرت علامه طباطبائى صاحب الميزان عرض كرده ‏ام جناب آقا دستور العملى كه براى بين الطلوعين فرموده ‏ايد، گاهى مقدسى من گل مى‏ كند روزه مى‏گيرم، علاوه اين كه ماه مبارك رمضان در پيش است و انسان وقتى كه سحر خورده ديگر در بين الطلوعين حالى براى خلوت و ذكر ندارد، آيا مى‏ شود كه در اين صورت دستور را در وقت ديگر انجام دهم؟

فرمودند: آقا من هم اين سئوال را از مرحوم قاضى (جناب آية الله حاج سيد على قاضى تبريزى رضوان الله عليه) كرده ‏ام، در جواب فرمود: آرى مى ‏توانى به وقت ديگر افكنى و اين آيه مباركه سوره فرقان را قرائت كرد: وَ هُوَ الَّذِي جَعَلَ اللَّيْلَ وَ النَّهارَ خِلْفَةً لِمَنْ أَرادَ أَنْ يَذَّكَّرَ أَوْ أَرادَ شُكُوراً (آيه 62) در اين كريمه خلفة و يذكر و شكور خيلى لطيف و با مقام نيك مناسب است.

منبع: هزار و یک نکته، نكته 702

دعای عدیله

دعای عدیله

دعاى عديله را از اين جهت عديله گويند كه انسان در هنگام موت پناه ميبرد بخدا از عدول از ايمان و فى دعاء اول ليلة من رجب من مصباح شيخ الطائفة: اللهم انى اعوذ بك من العديله عند الموت، دعاى معروف عديله را منسوب به امير المؤ- منين على عليه السلام دانسته‏اند و مرحوم حاج ميرزا ابراهيم سبزوارى بر آن شرحى حكيمانه و عارفانه نوشته است، راقم گويد سياق دعا به اعلى صوت خود فرياد مى‏كشد كه از منشئات بعضى از علماى اماميه است فتامل. (نكته 851).

منبع: هزار و یک نکته، نکته 134

اقسام تقدم

اقسام تقدم

انواع تقدم در كتب اوائل به پنج قسم گفته آمد كه عبارتند از: تقدم بزمان و بذات و بطبع و بوضع و بشرف.

تقدم بزمان معروف و معنى آن روشن است و چنان كه فارابى مثال زده است چون تقدم پير بر كودك كه آن بزمان پيش از اين است و اين بزمان پس از آن. اين تقدم و تأخر زمانى است.

تقدم بشرف نيز مانند تقدم بزمان معروف و روشن است و آن چون تقدم عالم بر جاهل است.

در اين نوع تقدم ممكن است متأخر بزمان بر متقدم بزمان تقدم داشته باشد چون جوان دانا بر پير نادان و به مثال فارابى چون تقدم ابوبكر به عمر كه آن با شرف تر از اين بود.

اين حقير گويد: چون تقدم حضرت وصى على اميرالمؤمنين عليه الصلاة والسلام بعد از خاتم صلى الله عليه و آله وسلم بر همه.

سبحان الله كه اينك پنج ساعت و ده دقيقه بعد از ظهر يكشنبه سيزدهم ماه رجب المرجب سنه يكهزار و سيصد و نود و شش هجرى قمرى مطابق بيستم تير ماه هزار و سيصد و پنجاه هجرى شمسى روز ولادت با سعادت حضرت ولى الله اعظم، ئامام كل، برهان سالكان، نور موحدان، سر پيمبران و عالميان، على اميرالمؤمنان است كه اين گداى ره نشين آن سلطان عوالم ملك و ملكوت و متوسل به ذيل عنايت آن رب انسانى و مقتبس از مصباح مشكوة آن صاحب ولايت كبرى و خلافت عظمى و آدم اولياء الله و واسطه فيض الهى كه همواره چشم اميد بسوى آن باب مراد گشوده دارد و دست نياز به درگاه آن وسيله نجات دراز كرده و پيوسته بفضل خداوند سبحان خوشه چين خرمن ولايت بوده و هست. ذلك فضل الله يؤتيه من يشاء والله ذوالفضل العظيم.

برشد از اكليل چرخ نيلگون تاج حسن

رتبت فرقش نگر از تربت پاك نجف

در آمل به نوشتن انواع تقدم اشتغال دارد و سخن از تقدم امام كل بر كل به ميان آورد بدين همايون مقال مبارك فالى زده است كه اين رجب در عداد رجبيون محسوب و به خطاب اين الرجبيون معدود است.

منبع: نصوص الحکم بر فصوص الحکم

حجج الهى حجب  الهى اند

حجج الهى حجب الهى اند

در حديث دهم باب نوادر توحيد كافى روايت شده است: عن بريد العجلى قال سمعت ابا جعفر عليه السلام يقول: بنا عبدالله , و بناعرف الله و بنا وحد الله تبارك و تعالى و محمد حجاب الله تبارك و تعالى (ج 1 ص 113 معرب) .

و در زيارت مختصه به شهر رجب كه سيد اجل ابن طاوس در اقبال نقل كرده است (ص631 رحلى) كه الحمدلله الذين اشهدنا مشهد اوليائه فى رجب و اوجب علينا من حقهم ما قد وجب و صلى الله على محمد المنتجب و على اوصيائه الحجب.

در اين دو فقره رسول الله صلى الله عليه و آله وسلم و اوصيايش عليهم السلام به حجب تعبير شده است و حال آنكه انوار الهى اند و نيز در توقيع خارج از ناحيه مقدس: اللهم انى اسئلك بمعانى جميع مايدعوك الخ ( ص 646 اقبال ) درست دقت كن .

در تفسير صافى از امام سجاد عليه السلام به اين عبارت روايت است كه: فلما اسرى بالنبى و كان من ربه كقاب قوسين أوأدنى رفع له حجاب من حجبه.

منبع: نصوص الحکم بر فصوص الحکم